ميرزا محمد على وفا زواره اى

313

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

كرد بنياد اين همايون كاخ ، كز فرّ و شكوه * ز آن خُورنق را به دل اندوه و بر لب ، آه باد با شكوه اين فلك كرياسِ مينووش اساس * خازن از خلد و ملك را از فلك ، اكراه باد چون فروزان ، شمسه‌اش يا در فروغ ، آيينه‌اش * صبح اميد سدير از حيرتش ، بيگاه باد كاخ عشرت ساخت ، سيف الدّوله نام نامىاش * تا مگر عشرتگه خدّام شاهنشاه باد ظل حق ، فتحعلى شه ، آن خسرو كيهان خداى * كز شرف ، مصداق « السّلطان ظلّ اللّه » 319 باد بنده‌اش ، خسرونشان و چاكرش ، كاووس‌سان * خادمش ، كسرى روان و حاجبش ، جم‌جاه باد آفتاب‌آسا برآيد چون بر اسب نيلگون * آسمان ، ميدان رزم و انجمش ، اسپاه باد چار پرمارش 320 شود چون باد و سر افعى قرين * شير گردون را برش ، دم لانهء روباه باد با نخستين پايهء كاخ جلالش ، گر سپهر * خواهد از اشباه باشد ، جاودان ز اشباه باد ور كند دعوى كه اوّل پله از كاخ وىام * سهل باشد گر نخستين پله‌اش كوتاه باد رفعت قصر جلالش آن‌چنان ، كز حسرتش * بر لب چرخ برين ، افغان و وا شوقاه باد هست كيوان پاسبان و ميربارش ، آفتاب * زهره و مريخ ، اينش ، حاجب آنش ، داه باد